فعل چشمان تورامیکرد صرف آسمان وقتی که میبارید برف...
سلام آشنا
نمیدونم باچه لینکی خواسته یاجبرا سرازاینجا درآوردی.حالاکه اومدی دوست ندارم دست خالی بری ودیگه سرنزنی.
خوش اومدی
تو این یک وجب جا سعی دارم خلوت خودمو باهات تقسیم کنم.
تنها سه کنج دیوارسیگارپشت سیگار
وامانده ازغم یارسیگارپشت سیگار
یک دست تکیه برسر دستی به روی زانو
باسرفه های بسیارسیگارپشت سیگار
آن خاطرات مبهم گویی که زنده میشد
با هرپکی دگربارسیگارپشت سیگار
یک دست همچنان برسیگارودست دیگر
برپرده های شش تار سیگارپشت سیگار
این لب که تا به دیروز جزبرلبش نیاسود
سوده زسوزسیگارسیگارپشت سیگار
اوپاک بودوافسوس پاکی زوال عشق است
اما من گنهکارسیگارپشت سیگار
این آخرین پک است ویک گام مانده باقی
یک گام تا به تکرارسیگارپشت سیگار ...

ارسال شده توسط مرتضی فرساد در ساعت 9:50